X
تبلیغات
رایتل

توضیحی بر نسخه زندگی: خط خوردگی صحیح است
آرشیو
آرشیو نویسندگان
یکشنبه 7 مرداد‌ماه سال 1386
طول عمرمخلوقات


تنها چند روز از آفرینش دنیا می گذشت و خداوند برای هر کدام از بندگانش طول عمر تعیین می کرد. الاغ آمد و پرسید :من چه قدر باید عمر بکنم؟
خداوند جواب داد: ۳۰ سال، آیا این برای تو کافی است ؟
الاغ نالید: آخ،این مدت بسیار زیادی است، زندگی من سخت است، کمر من از بارهایی که صبح تا شب می کشم و ضربه هایی که به عنوان دستمزد کارم دریافت می کنم درد می کند. نگذار که من با این وضع مدّت زیادی زندگی کنم.
خداوند گفت:خیلی خوب، پس من از عمر تو ۱۸ سال برمی دارم و تو باید تنها ۱۲ سال زندگی کنی.
الاغ راضی رفت و سگ آمد، خداوند به او گفت: برای الاغ ۳۰ سال زیاد بود، ولی امیدوارم که تو مشکلی در این مورد نداشته باشی.
سگ جواب داد: آیا واقعاً می خواهی که من این همه زندگی کنم؟ تو می دانی که من چه قدر باید راه بروم، پاهای من نمی توانند ۳۰ سال چنین چیزی را تحمل کنند و وقتی پیر بشوم و صدایم و دندانهایم را از دست بدهم، فقط می توانم مواظب باشم که بچه ها مرا کتک نزنند.
سگ حق داشت و به همین دلیل خداوند به او تنها ۱۲ سال عمر داد.

بعد از آن نوبت میمون شد. خداوند به او گفت: تو که حتماً دوست داری ۳۰ سال عمر کنی، تو نباید مثل الاغ کارکنی و یا مانند سگ بدوی. تو همیشه سرحال هستی.
میمون نالید: آه، اینطوری به نظر می رسد ولی حقیقت چیز دیگری است. من همیشه باید بامزه و شاد باشم تا مردم به من بخندند. وقتی سیبی به من می دهند و من گاز می زنم ترش است. تمام این به اصطلاح تفریحات مرا افسرده می کند. نه،چنین چیزی را نمی توانم ۳۰ سال تحمل کنم.
خداوند خواست که برای میمون زندگی را آسانتر کند، بنابراین تنها ۱۰ سال به او عمر داد.

آخر از همه نوبت به انسان رسید، سالم و شاد.
خداوند به او گفت: تو باید ۳۰ سال زندگی کنی، آیا این برایت کافی است؟
انسان فریاد زد: چرا وقت به این کوتاهی؟ درست وقتی که خانه ام را ساختم، وقتی که درختانم را کاشتم، وقتی که نتایج و میوه هایم به ثمر می رسند و وقتی که با کار سنگینم چیزی به دست آورده ام باید بمیرم؟ اوه نه ،خواهش می کنم که وقت زندگی من را طولانی تر کن.
خداوند گفت: خیلی خوب اگر می خواهی ۱۸سال از زندگی الاغ را می توانی به عمرت اضافه کنی.
انسان جواب داد: این هنوز کافی نیست.
خداوند با بی حوصلگی گفت: خیلی خوب، می توانی ۱۲ سال از عمر سگ را هم داشته باشی.
انسان فریاد زد: هنوز خیلی کم است.
خداوند گفت: بسیار خوب، ۱۰ سال از عمر میمون را هم به تو می دهم، ولی بیشتر از این خبری نیست.
انسان رفت ولی گویا هنوز از طول مدت عمرش راضی نبود.
فرشتگان به خداوند که با پوزخندی رفتن انسان را مشاهده می کرد، نگاه می کردند.
خداوندگفت: و از این ۷۰ سال تنها ۳۰ سال مانند آدم عمر خواهی کرد، از ۳۰ سالگی تا ۴۸ سالگی مانند الاغ سخت کار خواهی کرد، از ۴۸ تا ۶۰ بیهوده راه خواهی رفت و کودکانت تو را به سبب پیری و ناتوانی آزار خواهند کرد و از ۶۰ سالگی تا ۷۰ سالگی مانند میمون تنها وسیله ای برای خنده و مسخره دیگران خواهی بود.

تعداد بازدیدکنندگان : 179473


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها