| |
| جمعه 20 اردیبهشت ماه سال 1387 |
| یک جفت نمکدان در اتاق من |

برای یک جفت نمکدونه سیاه و سفید می نویسم...نمی دونم چند ساله که این طور در آغوش هم موندن .... یک جفت نمکدونه سیاه و سفید که یکی از اونها لب نداره .... نمی دونم چرا دلم خواست براشون یک خط بنویسم٬ اونا که نمی دونند من چطور نگاهشون می کنم.
فاطیما
|
|
| |
| چهارشنبه 18 اردیبهشت ماه سال 1387 |
| غزل خداحافظی |

هر صبحدم بر وزن سلام تو بود که دوبیتی ساده زندگیام سروده میشد من سادهدل ترانهای نو خواستم تو ولی، غزل خداحافظی گفته بودی
از دژاوو |
|
| |
| یکشنبه 15 اردیبهشت ماه سال 1387 |
| بیچاره دل |
بیچاره دلی که بوسه های مدوامش ٬ از پشت سیم های پیچ پیچ تلفن های مسی رنگ٬ توی خش و خش صداهای دور و نزدیک ٬ گم خواهد شد. بیچاره دل.
جوراب پاره و انگشت آزاد |
|
| |
| سه شنبه 10 اردیبهشت ماه سال 1387 |
| آدامس |
ازدواجهای این روزها مثل آدامس جویدن شدند....اولش شیرین و خوش طعم... کم کم بی مزه و بیمزه تر...و بعد فقط یک تکرار بی حاصل...گم شده میان هزاران تکرار دیگر... تکراری که نمی شه گفت چرا شروع شد!!!
ایرمان |
|
| |
| شنبه 7 اردیبهشت ماه سال 1387 |
| عبادت |
عبادت می کنی خدایی را که سرنوشتت را با کروموزوم 21 پیوند زد!
فاطیما |
|
| |
| پنجشنبه 22 فروردین ماه سال 1387 |
| My Paradise |
پردیس
بدون روی مهتابی ات
که هر لحظه دیوانه ترم میکند
جهنم است
ای شاهد...
ای ظالم...
ای مستحق آتش!
پا به پای تو تا قعر دوزخ خواهم آمد...

La belle indifference |
|
| |
| جمعه 9 فروردین ماه سال 1387 |
| غبار |
مغرور بی همتای من چه دیر! زمان گذشته است...
ببین که قطره های این غبار به تار و پود خاطراتمان رسیده است
ببین که زجر این غبار خطور خاطراتمان زدوده است
فقط همین زمان گذشته است...
مغرور بی همتای من! |
|
| |
| دوشنبه 5 فروردین ماه سال 1387 |
| بهار |
باز رویاهای بهاریم را در میان سفیدی ورق های تانخورده تقویم سال نو زنده می کنم به امید آن که تنها.. همین یک بار... تا بهار دیگر با من دوام بیاورند.....
ایرمان |
|
| |
| جمعه 24 اسفند ماه سال 1386 |
| تولد |

شدیم یک ساله چون بلد نبودم کیک بپزم مواد لازم رو گذاشتم تا با سلیقه خودتون بپزید یه سال پیش، درست ۲۴ اسفند، این وبلاگ رو زدم و چند ماه بعد با چند نفر از همکاران گروه پزشکی شروع کردیم به یه کار گروهی، از دانشجوی پزشکی گرفته تا پزشک و دندانپزشک و رزیدنت و پزشک متخصص. خوشحالم که وبلاگ به روالی که انتظارش رو داشتم رسید. نویسندههامون، بعضیاشون یه نوشته گذاشتن و بعدش دیگه خبری ازشون نشد، بعضیها هم دلایلی داشتن که بعد از یه مدت همکاری، دیگه ادامه ندن، اما اکثرا هنوز باهم هستیم و از همهشون،چه اونایی که رفتن و چه اونایی که موندن ممنونم.
دژاوو |
|