مغرور بی همتای من
چه دیر!
زمان گذشته است...
ببین که قطره های این غبار
به تار و پود خاطراتمان رسیده است
ببین که زجر این غبار
خطور خاطراتمان زدوده است
فقط همین
زمان گذشته است...
مغرور بی همتای من!
باز رویاهای بهاریم را در میان سفیدی ورق های تانخورده تقویم سال نو زنده می کنم به امید آن که تنها.. همین یک بار... تا بهار دیگر با من دوام بیاورند.....

شدیم یک ساله
چون بلد نبودم کیک بپزم مواد لازم رو گذاشتم تا با سلیقه خودتون بپزید
یه سال پیش، درست ۲۴ اسفند، این وبلاگ رو زدم و چند ماه بعد با چند نفر از همکاران گروه پزشکی شروع کردیم به یه کار گروهی، از دانشجوی پزشکی گرفته تا پزشک و دندانپزشک و رزیدنت و پزشک متخصص. خوشحالم که وبلاگ به روالی که انتظارش رو داشتم رسید. نویسندههامون، بعضیاشون یه نوشته گذاشتن و بعدش دیگه خبری ازشون نشد، بعضیها هم دلایلی داشتن که بعد از یه مدت همکاری، دیگه ادامه ندن، اما اکثرا هنوز باهم هستیم و از همهشون،چه اونایی که رفتن و چه اونایی که موندن ممنونم.