خط خوردگی صحیح است

توضیحی بر نسخه زندگی: خط خوردگی صحیح است

خط خوردگی صحیح است

توضیحی بر نسخه زندگی: خط خوردگی صحیح است

قصه........

 

چه خوب می شد که من یه ادمک چوبی بودم. شیطون . یه پدرژپتو هم داشتم که

تو شبهای زمستونی پالتوشو می فروخت تا واسم کتاب دفتر بخره من برم مدرسه.

بعدش من هی گول روباه مکار و گربه نره رو بخورم. ... نرم مدرسه. بعدش

قلب نداشته باشم. هی کارای بد بد بکنم. بعدش ناراحت بشم که چرا قلب ندارم. یه

پری مهربون خوشگل اون وقت بیاد و بوسم کنه٬ من صاحب قلب بشم.
یه قلب مهربون
کوچیک ..اون وقت همه چی قشنگ می شد.

 از دنیای تو قصه ها هم قشنگ تر....

خیلی قشنگ تر....

 

جوراب پاره و انگشت آزاد

کور

روحم را عریان می کنم
هما غوشی با لحظه ها را هوس کرده
روحم به زندگی عاشق شده است
ــ می گویند عاشق کور است...ـ
روحم کور می شود گاهی.....

جوراب پاره و انگشت آزاد

چشم هایت.....

دیگر چه فرقی می کند٬ که مثلا من٬
دامن گل گلی پوشیده باشم یا صندل سفید
موهایم را گوگوشی کوتاه کرده باشم یا دم اسبی بسته باشم....
وقتی ٬ وقتی ٬ طعم خنده های لب هایت گس می شود
و من شبیه انتظار می شوم.....
فرقی نمی کند ٬ اما
خنده ی چشمانت را لااقل از من دریغ نکن....
دوستت دارم های من توی چشمهای توست........

 گنجشک کوچک او