یکی بود یکی نبود ِ من آویختن به بوسه های ت است . رسیده و نرسیده از راه .
قصه ی ما به سر رسید م ، مستی خوابی که مزه اش شوری تن تو بوده است .
Roseola
هیچ وقت
هیچ چیز
همونطور که ما فکر می کنیم پیش نمی ره .
**
بهش فکر کردم...
بسته اش به اندازه قلبم است
و وقتی باز شود افشا می کند راز طپیدنش را
مشت من
نه
نشانه خروار نیست...
از دژاوو